محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
119
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
تيغ و قلم و اصحاب خيل و حشم ، بدرگاه او رفته صاحب مناصب مناسب شدند ، و از آن موضع بده دشت كه دار الملك آن ولايت است آمد و در آن موضع بر سرير سلطنت تكيه زده احكام و پروانجات بكل مواضع آن ولايات فرستاد و عنوان نشان او هو اللّه العادل ، و طغراى احكام ، ابو المظفّر شاه اسمعيل قاتل ، و خاتمه اين كه از فرموده در نگذرند و رستم بيگ و محمود بيگ پسران خليل خان با لشكر فراوان بر سر او آمده ، بعد از لوازم كشش و كوشش ، رستم بيگ كشته شد و محمود بيگ بجهد تمام خود را از آن گرداب ممات بساحل نجات كشيد ، اما از غايت غصه و اعراض مرضى از مهالك امراض برو مستولى گرديده امانش نداد و همچنان زره در بر و خود بر سر پاى بميدان فنا نهاد و شاه قلندر از نواحى فارس تا حدود ششترو دزفول ، بحيّز تسخير در آورده ابواب سرورى و رعيت پرورى برگشاد و در كمال استيلا و استقلال بر مسند حكومت متمّكن گشته به تمهيد بساط عيش و عشرت و انعقاد مجلس فراغت و صحبت پرداخته و اسباب شادمانى و موجبات كامرانى آماده و مهيا ساخت . اوقات بكام خاطر ميگذرانيد و مدتى مديد كسى متوجه دفع و منع او نگرديد و بهيچگونه مزاحمتى به حال خسارت مآل او نرسانيد و او نيز به آن ولايت قانع گرديده قريب بشش هفت سال ، در آن حدود كمال فراغت و كامرانى كرد . عاقبت الامر ، نوّاب شاهزادهء شجاعت انتما سلطان حمزه ميرزا ، اسكندر بيگ افشار كه از اعاظم اقرباء خليل خان بود و جوانى بهادر و سردارى باتهور ، او را بپايهء سرير سلطنت مصير طلب داشت و منظور نظر تربيت اثر گردانيده بتفقدات شاهانه پايهء قدر و منزلتش باوج رفعت برافراشت و بلقب خانى از ماعداى خودش ممتاز ساخته اسباب امارت و مقدّمات اساس ايالتش بوجه مرغوب پرداخته نشان حكومت و سلطنت كوه كيلويه و سردارى الوسات و احشام آن سرحد ، از قوم